الشيخ عباس القمي ( مترجم : علامه شعرانى )

412

نفس المهموم ( دمع السجوم ) ( فارسي )

و قبر حرب به مكان قفر * و ليس قرب قبر حرب قبر تتمّه خطبه : « و لئن اتّخذتنا مغنما لتجدنا وشيكا مغرما حين لا تجد الّا ما قدّمت يداك و ما ربّك بظلّام للعبيد فالى اللّه المشتكى و عليه المعوّل فكد كيدك واسع سعيك و ناصب جهدك فو اللّه لا تمحو ذكرنا و لا تميت وحينا و لا تدرك أمدنا و لا ترحض عنك عارها و هل رأيك الّا فند و ايّامك الّا عدد و جمعك الّا بدد يوم ينادى المنادى الا لعنة اللّه على الظّالمين فالحمد للّه ربّ العالمين الّذى ختم لأوّلنا بالسّعادة و المغفرة و لآخرنا بالشّهادة و الرّحمة و نسأل اللّه ان يكمّل لهم الثّواب و يوجب لهم المزيد و يحسن علينا الخلافة انّه رحيم ودود حسبنا اللّه و نعم الوكيل » ( 1 ) « اگر امروز به گمان خود غنيمت به دست آوردى و سود بردى به همين زودى زيان كنى وقتى كه نيابى مگر همان را كه دست تو از پيش فرستاد و خداوند بر بندگان ستم نكند شكوه به خدا بريم و اعتماد بر او كنيم پس هر كيد كه دارى بكن و هر چه كوشش خواهى بنماى و هر جهد كه دارى به كار بر به خدا سوگند ذكر ما را از يادها محو نتوانى كرد و وحى ما را كه خداوند فرستاد نتوانى ميرانيد و به غايت ما نتوانى رسيد و ننگ اين ستم را از خويش نتوانى سترد رأى تو سست است و شمارهء ايام دولت تو اندك و جمعيت تو به پريشانى گرايد آن روز كه منادى فرياد زد : « الا لعنة اللّه على الظّالمين ، فالحمد للّه ربّ العالمين » سپاس خدا را كه اوّل ما را به سعادت و مغفرت ختم كرد و آخر ما را به شهادت و رحمت فائز گردانيد از خدا خواهيم كه ثواب آنها را كامل كند و بيفزايد و خود او بر ما نيكو خلف بود : « انّه رحيم ودود حسبنا اللّه و نعم الوكيل » . يزيد گفت : يا صيحة تحمد من صوائح * ما اهون الموت على النّوائح فريادى است كه از زنان شايسته است ، نوحه‌گران را مرگ ديگران سهل نمايد . ( 2 ) مؤلف گويد : در نامهء ابن عباس به يزيد مسطور است كه : كدام شماتت بزرگتر از آنكه دختران و كودكان و زنان خاندان رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را اسير و گرفتار و غارت زده از عراق به شام بردى تا قدرت خود را به مردم بنمايى و ببينند ما را مقهور كردى و بر خاندان رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چيره گشتى و كين خويش و تبار كافر خو را در روز بدر به گمان خود از ما كشيدى و دشمنى پنهان را آشكار كردى و آن بغض كه مانند آتش در چوب آتش‌زنه پوشيده بودى ظاهر نمودى تو و پدرت خون عثمان را دستاويز آن كينه‌توزىها ساختيد واى بر تو از عذاب خداوند حاكم روز جزا . به خدا سوگند كه اگر از زخم دست من برهى از زخم زبانم نرهى سنگ و خاكت در دهان باد كه سخت بىخرد و ناكسى و خاك بر سرت كه نكوهيده مردى